صفحه اصلي مشخصات شهرستان مکان هاي تاريخي جاذبه هاي تفريحي ارسال پيشنهادات درباره سايت

تبليغات

 


لينک هاي مفيد

وب كام
(طراحي تخصصي سايت‌هاي اينترنتي) .

اطلاع رساني امام حسين (ع)

 اخبار فن آوري اطلاعات

 آي تي ايران

مركز تعليمات اسلامي واشنگتن

مركز تعليمات اسلامي هامبورگ

روزنامه خراسان

 

واژه هاي رايج

آ - ا - ب - پ - ت - ث - ج - چ - ح - خ - د - ذ - ر - ز - ژ - س - ش - ص - ض - ط - ظ - ع - غ - ف   ق - ک - گ - ل - م - ن - و - ه - ي

آ

آتو

âtu

آق ميرزا

âq mirzâ

مکتبدار زن ، زني که نو آموزان دختر را قرآن مي آموخت .
در برهان قاطع آمده است :
« آتون بر وزن خاتون ، زني باشد که دختران را تعليم خواندن و نوشتن و نقش دوختن دهد »
اين زن در برخي شهرهاي خراسان از جمله تربت حيدريه به نام « آتو » خوانده مي شود

شوهر خواهر ، ميرزا از «مير» مخفف امير و «زا» مخفف «زاد» تشکيل شده و جمعاً اميرزاده معني مي دهد مانند عباس ميرزا.

آق ملاّ

âq mollâ

 

 

 آقا ملاّ . ------> آق ميرزا

 

 

ا

اجير

aĵir

اجير رفتن

aĵir reftan

هوشيار

هوشيار شدن، به خود آمدن ، از خواب بيدار شدن

اوريب قيقاچ

orib qeyqâč

اوريب قيقاچ رفتن

orib qeyqâč reftan

کج و کوله ، ناصاف

به اين طرف و آن طرف منحرف شدن هنگام راه رفتن

استقو

astequ

استندن

estondan

استخوان
« استقو متر کنه » = استخوان مي ترکاند.

گرفتن

اسياوون

asyâvun

ايسّاخت

issâxt

اسياوو ، آسيابان ، آن که مأمور حفاظت از آسيا و نيز به کار اندازي آن است .

اين طور ، اين گونه.
ايساخت که از زمي علف جوشي
کي برد منه د مينشا؟ گله
                              محمد قهرمان

ب

بجل

bojol

بزغله

bezqala

بجول ، استخوان بندگاه پا و ساق ، کعب .
« تقل داين بچّه از بي بجليه » = جر زدن بچه از بي بجلي است .

بزغاله ، بچه بز.
« هر که د گله نيه بزغلش نره » = هر کس در گله نيست و غايب است ، بزغاله او نر است

پ

پتيخ

petix

پلخمو

palaxmu

ژوليده ، درهم ريخته

تيرکمان کودکان . وسيله اي است که کودکان با آن گنجشک شکار مي کنند و آن مرکب است از يک دوشاخ چوبي به شکل ( Y ) و دو بازو يا کمان در طرفين از جنس کش يا لاستيک و يک سنگ دان که چرمي مي باشد و دو سر آن به کشها وصل است .

پوخ پوخ رفتن

pox pox reftan

پوده

puda

خرد و ريز شدن ، ذره ذره گشتن .

پوسيده و ضايع شده ، کهنه شده .

پور چنه

pur čana

 

 

پرچانه ، پر حرف ، حرّاف .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

منوي اصلي